أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

39

مناقب العارفين ( فارسى )

شعر ( رمل ) بذ « 2 » ز كستاخى كسوفِ آفتاب * شذ عزازيلى ز جرأت ردِّ باب ( 1 / 35 ) همچنان منقولست كه تصرّف حضرت بهاء ولد در حقّ مريدان خوذ به مثابتى بوذ كه چون بسر وقت شيخ درآمذندى فرموذى كه با چشمان آلوذه به روى من نگاه مكنيذ « 5 » و چشمهاى خوذ را بقطرات عبرات فروشوئيذ پس آنگاه به روى مردان حق نگاه كنيذ تا مگر شعشاع آن انوار غيبى و عينى را توانيذ ديذن ؛ و همچنان خطاب كردى كه هى فلان تو در راه بر روى شاهدى نظر انداخته‌اى كه زناء العيون النظر از صحبت ما غيبت كن و يكى را فرموذى كه تو كوذكى را تفرّج كردهء ؛ خوذ را طهارت ده كه حضرت اللّه قدّوس و طاهر است ؛ متطهّران را دوست مىدارذ كه إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ ( 2 / 222 ) شعر ( رمل ) چشم آلوذه مكن از خد و خال * كآن شهنشاهِ بقا مىآيذ و رشذ آلوذه به اشكش مىشوى * زانك از آن اشك دوا مىآيذ ( 1 / 36 ) الحكاية : علماى اصحاب روايت كردند كه روزى حضرت سلطان ولد فرموذ كه ملك المتألّهين فقيه احمد ما رحمة اللّه عليه نزد بهاء ولد به تحصيل علم فقه مشغول بوذ ؛ و او مردى بوذ ترك و ساذه‌دل ، و هم

--> ( 1 / 35 - 36 ) Z 13 ب B ب K 32 13 , I , H ; 83 - 73 , I , T ( 5 ) مكنيذ ZB : نمىكنيد K ( 2 ) بذ ز كستاخى . . . باب : NM ج 1 ، ص 8 / 92 ؛ AM 3 / 24